•.¸.• کلبه ی اتانا •.¸.•
اتانا تانیث اتان لقب بزرگمرد ایران داریوش کبیر
س.ل.ا.م اینو وقتی از یکی دلخور بودم نوشتم اگه از کسی دلخور نیستین حتی یه خطشم نخونین اما اگه دلخورین همشو بخونین... من.تو.حسرت... روزی هزار بار دلم برات تنگ میشه بدون اینکه حتی نفسهامم از حالم با خبر بشن روزی هزار بار دلم میبخواد کر بشم و حرفاتو نشنوم دلم میخواد داد بزنم: د آخه بی انصاف منم آدمم منم خورد شدن بلدم منم له میشم عین اونُعین بقیه... بخدا منم بلدم... تو هیچ وقت نخواستی بشنوی من چی میگم تا نبودی که هیچ.حالام که هستی نمیخوای که باشی، گوشات با من نیست دلت با من نیست فقط نگاه دروغت باهامه... تو حتی به خودت زحمت خوندن حرفامم نمیدی! میدی؟ د آخه بامرام واسه چی دروغ میگی؟ بگو نه راحت شم ازین همه دروغهایی که به خودم گفتم... بگو تا بدونم دلت پیش من نیست چرا فقط میخوای دلمو بسوزونی... میدونی امروز چه روزی بود؟ نه روز خاصی نبود نمیخواد تا خوندی بگی وای تولدشو یادم رفت امروز هم مثل بقیه ی روزایی که تو واسم ساختی روز له شدنم بود... مثل تموم روزهای سرد و تکراری که انتظار میرفت و از لحظه لحظه ی بودنش خبر داشتم... نه عزیز نه جادو گر شدم نه خرقه پوش مملکت... فقط میدونم که سهم یه خار خشک تو یه بیابون خشک و برهوت همیشه یه آفتاب سوزنده س با بادهایی که باید واسه از جا کنده نشدن تلاش کنه همین و بس آره منم مثل یه خار خشک هر روز منتظر حرفاتم که بسوزونه تموم روحمو بدون اینکه تو بفهمی... هر روز منتظر عذاباتم،منتظر دیدن اینکه چطور میخوای منو از ریشه بکنی و راحت شی... اما من هنوزم سرپام هنوز هستم چون میدونم تو هر روز ازینجا رد میشی واسم مهم نیست که میای واسه سوزوندن من (با حرفات) واسم مهم نیست که میای منو از خودم جدا کنی... واسم مهم نیست که هر روز چقدر احساساتمو به بازی میگیری... چقدر غرورمو لای انگشتات میپیچونی و چرخش میدی... واسم مهم اینه که میای دلم خوشه به بودنت کاری ندارم میای چیکار تو منو با حرفات آتیشم میزنی ولی من هزار بار تو دلم جون میگیرم وقتی صداتو میشنوم اگه میبینی تا حالا من از پا درنیومدم دلیلش فقط خودتی.. دلیلش فقط اینه که من هر بار با شنیدنت به زندیگم برمیگردم تو منو آتیشم میزنی.زیر پاهات له میکنی روزی هزار بار غرور منو با حرفات میسپاری به باد،میسپاری به آتیش.. من از تموم حرفات خستم، چون شکستم چون خورد شدم زیر بار اون همه حرف که هر کسی با شنیدنش از تو و داشتنت بیزار میشه آره من خستم اما دلم میخواد خسته باشم بشکنم اما تو باشی... هر روزی که میاذ تو هر وقت که دلت خواست میای و شروع میکنی به آتیش زدن من میای و تا صدای شکستنمو نشنوی نمیری یه صندلی میذاری کنارم و نگام میکنی و میخندی به سوختنم کیف میکنی... منم کیف میکنم،تو میخندی از به بازی گرفتن غرور من، منم تو شعله های آتیش از وقتی لبهاتو میبینم که دارن میخندن قند تو دلم آب میشه و یادم میره اومده بودی واسه له کردن من... آره رفیق! داغونم از همه چی... تو داغونم کردی با اومدنت با بهونه های رفتنت... آهای رفیق دیروز،صدامو میشنوی؟؟ داری آتیشم میزنی با حرفات اما میدونی که آتیش بگیرم بهتر از اینه که نابود شم درد آتیش هزار بار آسونتر از درد ندیدن چشمات و نشنیدن صداته... پس بمون و آتیشم بزن...! 28آذر88 دلم سخت گرفته مثل سیمان لابه لای ترک دیوار همسایه... خب این اولین عکس باشه این عکس رو با زیرکی تمام از ضریح گرفتم اگر مسئولا میفهمیدن خونم حلال میشد (اینو از پشت شیشه اتوبوس گرفتم) شاعر میگه:شیشه اتوبوس را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست این باغچه ی ترمینال مشهده ملت داشت داد میزد بدو اتوبوس رفت.. این مونا کوچولوئه با حسین و زینب تو اتوبوس بود ... که نذاره کسی بخوابه،ولی دخمل با نمکی بود نمیدونم چرا اینو دیدم کلی خندیدم یه مسجد بین راه بود که واسه نماز مغرب و عشا پیاده شدیم این رواق امام خمینی بیست متری ضریح امام رضا(ع) این آقا اونجا چیکار میکنه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! چی؟رفته بودم واسه زیارت یا فوضولی؟ خب جالب بود واسم در پناه حق...! 
![]()

![]()
![]()
![]()
که فقط کارش جیغ زدن ![]()

![]()

![]()
![]()

| Design By : Night Melody |







